A wide view into the world of photography

Friday, May 4, 2007

آشنایی با اعضای سايت ( اكبر اسعدي)

اكبر اسعدي ، متولد سال 1354 در بندر ترکمن است ،
لیسانس حسابداری از دانشگاه علامه طباطبائی دارد و در حال حاضرکارمند شرکت صا ایران و ساكن تهران است ،وي از چگونگي علاقمندي اش به هنر عكاسي اينگونه مي گويد :
" از سنین نوجوانی، علاقه زیادی به سینما داشتم. با خوندن مصاحبه های فیلمبرداران و شگردهائی که به کار می بردند، علاقه ام به دوربین و تصویر بیشتر شد. امیر نادری« کارگردان فیلم دونده» که با عکاسی شروع کرده بود، در یکی از مصاحبه هاش گفته است:«عکسهای زیادی از کوچه های تهران گرفته بودم. از تجریش گرفته تا لاله زار و ناصر خسرو؛ که موقع ساخت فیلم « تنگنا» خیلی بدردم خورد. یعنی سکانس مربوط به فرار سعید راد درکوچه( که چند دقیقه بیشتر نیست)، فقط از یک محله در تهران گرفته نشده ، بلکه حاصل تصویر برداری از کوچه های مختلفی است که قبلا از اون جاها عکس گرفته بودم و باهاشون آشنا بودم.».
خواندن خبر مربوط به اینکه، یک عکس در خروج نیروهای آمریکائی از ویتنام، تاثیر زیادی داشته، باعث شد تا ارزش زیادی برای این شاخه از هنر قائل باشم... "
دوسال است كه به صورت جدي عكاسي را با دوربين sony dsc- v3 دنبال مي كند و غیر از عکاسی، مشغول یادگیری موسیقی ( سه تار) است و چند سالی است که در کارگاه داستان نویسی محمد بهارلو شرکت می کند و تعدادی از داستانهایش نيز در مجله های ادبی « گلستانه» و « رودکی» به چاپ رسیده است.
در عكس هاي اكبر اسعدي انسان ، زندگي و مرگ عناصري كليدي و هميشگي اند ، نگاه مفهومي و دقيق او به احساسات انساني و دروني و توجه اش به انتخاب عناوين تاثير گذار و شكل دهنده عكس را مي توان در گالري عكس هايش به خوبي ديد .
عكس هاي " چه خوب پيش ميروي " ، " كاشكي بزرگتر بودم " ، " خواب را از چشمم ربود " بانك رفاه كارگران " زيسته ام و كنون نيز " ، " از غمي كه نتوانش گفت " و ... هركدام به نوعي نگاهي دارد به دغدغه هاي ذهني و ناگفته انسان هايي در سنين و موقعيت هاي مختلف كه عكاس به خوبي با انتخاب عناوين عميق و موثر در كنار بهره گيري مناسب از كادر با استفاده از نوع نگرشش به محيط و زندگي ، داستاني را براي ما بازگو مي كند ، كه ما در هر عكس برشي از آن را مي بينيم .
در اين بين به عنوان مثال عكس " بانك رفاه كارگران " كوبنده و سياه و تلخ است ، خود عكاس نيز همين را مي خواهد و با انتخاب مد سياه و سفيد اين تاثير را تشديد مي كند ، زندگي شهري ، كار و كار و كار .. و ديگر هيچ و تنها نمادي از رفاه ، تابلويي بر سر بانك و نگاه خسته و پرحسرت كارگران كه هوشمندانه از ديد مخاطب مخفي مانده است .
اكبر اسعدي در خصوص عكس هاي مستند اجتماعي و علاقه اش به اين سبك اينچنين مي گويد :
" ... این جمله که به نقل از کاوه گلستان است:« من می خواهم صحنه هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه دار...»، در من ایجاد انگیزه کرد؛ که میشود از طریق تصویر، ثبتهای تاثیر گذاری از رخدادهای اجتماعی داشت. چون تا زمانیکه که مشکلات اجتماعی مطرح نشود، دغدغه ای بوجود نمی آید و به طبع آن، قدمی هم در جهت حل آنها برداشته نخواهد شد در كتاب «اصول خبر نویسی» نوشته آقای اکبر نصر الهی هم متن خوبي در تعريف و جايگاه خبر و تاثير اون بر جامعه هست كه اينطور ميگه :(( در روابط روزمره مردم با یکدیگر و در اولین برخورد، یا تماس تلفنی چندین بار پرسیده می شود که «چه خبر؟» و این نشان دهنده جایگاه خبر در بین مردم است. همه روزه در جهان اتفاقات زیادی می افتد و هرکدام از ما در محل زندگی خود شاهد صدها و هزاران نوع خبر هستیم. اما همه این رویدادها توجه عکاسان را جلب نمی کند. در نتیجه تشخیص «خبر» از «غیر خبر» خیلی مهم است.
با توجه به وجود دوربینهای دیجیتالی، حتی گوشی های تلفن همراه و رسانه های الکترونیکی، مدت سوختن بعضی از خبرها مثل ترور یا مرگ شخصیتهای معروف سیاسی و فرهنگی،اعلام وقوع یا پایان جنگ، از چند روز به چند دقیقه و حتی به چند ثانیه کاهش یافته است. در نتیجه، عکاس خبری موفق، کسی است که در شرائط سخت رقابت، همه جا را محل کار خود و همه چیز را موضوع خبر بداند و توجه داشته باشد که ممکن است ده ها خبرنگار و عکاس هم زمان مشغول تهیه همان خبر باشند که او در حال تهیه آن است.پس باید ضمن بهره گری از ذوق و استعداد، داشتن شم خبری، حوصله زیاد و نگاه موشکافانه، به مطالعه جدی و مستمر علوم مختلف، از جمله جامعه شناسی، روانشناسی و ...بپردازد.
اما باید توجه داشت که با وجود اهمیت سرعت در خبر رسانی، نباید احساساتی برخورد کرد و رویدادها را همانگونه که اتفاق افتاده اند باید منعکس نمود، چون زیاده روی و اصرار در انتشار سریع اخبار بدون توجه به صحت و سقم آنها، عوارضی مانند تعقیب قضائی رسانه یا خبرنگارو نیز سلب اعتماد مخاطبان را به دنبال خواهد داشت.
نحوه ارائه اخبار بسیار مهم است.خبرنگاری که با وجود مشکلات فراوان خود را به محل وقوع حادثه رسانده و خطرهای مختلف را پشت سر گذشته، باید بتواند خبر را در جذاب ترین شکل ممکن به مخاطب کم حوصله امروزی که اتفاقا به منابع خبری مختلف هم دسترسی دارد ارائه کند.)) و من با توجه به در نظر گرفتن اين اهميت و تاثير گذاري قوي به عکاسی مستند اجتماعی و خبری علاقه بيشتري پيدا كردم . .. "
در گالري عكس هاي اكبر اسعدي از اشك ها و لبخندها و رابطه ها و دوستي ها عكس هاي زيادي هست ، تمام اين وازه ها براي من تداعي كننده زندگيست ، و در كنار اين سري عكس ها ، جسته و گريخته و هرازچندبار هشداري هم هست ، با عنوايني تكان دهنده " از ياد مبريدم " ، " كاش نرفته بودي "، " تشييع جنازه " ،" هشدار " ، " از غمي كه نتوانش گفت " ، " شب اول قبر " و ...
اكبر اسعدي بي محابا از مرگ سخن مي گويد ، چيدماني از پازل زندگي و مرگ در كنار هم با تصويري همگون و متناسب ، تلنگري محكم با عكس هايي متفاوت تر از آنچيز كه ميشود ديد ، در اين بين عكس " شب اول قبر " حال و هواي خاصي دارد ...
" یک روز وسط هفته؛ که معمولا قبرستان خلوت تره ، تصمیم گرفتم تا برای عکاسی يه سر برم اونجا . راننده که داشت من رو می رسوند، گفت:« کمتر پیش میاد که مسیرم بخوره به اون طرف ها.» و از اون جائی که مدت زیادی بود، نتونسته بود تا به قبر پدرش سر بزنه، خوشحال شد که فرصت خوبی پیش اومده. با وجود این که من می خواستم برم طرف قطعه هائی که قبرهای جدید بودند، اول و در بین راه، همراه با راننده رفتم کنار قبر پدرش و فاتحه ای خواندیم. نشست و حسابی اشک ریخت. با توجه به حس و حالی که پیدا کرده بود، خیلی مشتاق شد تا به من کمک کنه. به خاطر همین زمانی که من در قبر خوابیدم و داشتم کادر رو تنظیم می کردم، رفت سراغ عده ای که در قبرستان بودند( چون توی راه بهش گفته بودم که می خواهم توی قبر بخوابم) و ازآنها خواست تا بیان کنار قبر و حس بگیرند. یکی از خانمها که تازه پسرش را از دست داده بود، آنچنان ناله می کرد که باعث شد عده زیادی اونجا جمع بشن ، عکس ضميمه "
با وجود تمام اين تجربه ها و ثبت هاي متفاوت و مفهومي ، اكبر اسعدي علاقه خاصي هم به عكاسي از منظره و نگاهي تازه تر به طبيعت شهرش دارد:
" ... خیلی دوست داشتم با عکسهائی که از بندر ترکمن می گیرم، مردم را بیشتر با این شهر محروم آشنا کنم. چون، با وجود داشتن جاذبه های توریستی، مثل دریا و جزیره زیبای «آشوراده»، حتی یک مسافرخانه هم ندارد و گردشگرانی که به اونجا سفرمی کنند، مجبورند، موقع تاریکی هوا، به شهرهای اطراف مثل گرگان و ... بروند و صبح دوباره برگردند... "
مجموعه عكس هاي او از اسكله پير ، با عناوين خاص و مفهومي اش مثل " تنها نيستم " ، " چه غم، تو دريا را داري " ، " خانه سالمندان " ، و ... از ديدگاه عكاس و نوع نگرشش به محيط پيرامون سخن مي گويد ، شايد اين عكس ها ساده به نظر بيايد اما در دلش حرفهاي نگفته بسيار دارد . در عكس هاي اكبر اسعدي هيچ چيز مرده اي وجود ندارد ، زندگي جريان دارد ، حتي در تن مردگاني كه در قبر خود خوابيده اند و يا چوب هايي كه سالها در دل دريا فرو رفته اند ، اما غمي در تمامي عكس ها نهفته است كه خود او با به سياه ه و سفيد كشيدنش تاثيرش را دوچندان كرده است ، البته نه تمام عكس ها ، استثنائاتي هم هست كه رنگ ها در عكس نوعي شادي و حضور داشتن ( گرچه با مصائب و بدبختي ها ) را تداعي مي كند، مثل عكس " عبدلله و پسرانش " خود عكاس در مورد اين عكس چنين مي گويد
:" ... یک روز بعد از ارسال این عکس، ایمیلی دریافت کردم از علاقه مندان به سایت فوتو که ساکن ایتالیا بودند و نوشته بودند که از اعضای سایت نیستند اما عکسهای ارسالی دوستان را می بینند. از من خواستند تا در مورد وضعیت عبداله بیشتر بدانند؛ چون که می خواستند قبل از اینکه دیر بشود به بچه های او کمک کنند و پیشنهاد داده بودند که مبلغی را بصورت ماهانه ارسال کنند تا من در اختیار آنها قرار دهم. از اونجا که من شناختی از عبداله نداشتم و گذری دیده بودمش( حتی اسم عبداله را هم خودم برایش انتخاب کرده بودم) پیگیری کردم. مغازه دارهای محل می گفتند که اون در قسمت حصارک (اطراف جنت آباد)، در خانه های حلبی و در وضعیت سختی زندگی می کند. قرار شد که وقتی او را دیدند با من تماس بگیرند. خلاصه یک روز عبداله را در حال کار دیدم. وقتی جریان را بهش گفتم، از زندگیش برایم تعریف کرد و اینکه، ده تا بچه دارد، یکی از دخترانش فلج است و آرزویش این است که اجازه بدهند تا آنها به مدرسه بروند و ...جالب اینکه اسم واقعی اش « عبدالمقیم » است... عكس ضميمه 1 و عكس ضميمه2 ) .. "
اكبر اسعدي از ميان عكس هايش ، عكس "بانك رفاه كارگران " و " تغيير چهره " را برمي گزيند و در خصوص انتخاب عكس و عكاسان مورد علاقه اش از سايت ، اينچنين مي گويد :
" ... عکس “sin city” و « ایزد بانو» آقای آرش حمیدی، به نظرم اززیباترین عکسهای سایت است. جدا از عکسهای آقای « حمیدی » ثبتهای آقای« محمد شیرانی » و « مهدی یاسمین» را بیشتر می پسندم. برخی از دوستان عزیز چون « نیما مهربانی » ، « کیارنگ علائی » و«محمد حسامیان»، جدا از ارسالهای زیبا، اظهار نظر های خیلی خوبی هم درمورد عکسها دارند که خیلی آنها را مفید می دانم. البته این را هم اضافه کنم که نوع نگاه آقای "مصطفی امام" قابل تامل است. عکس « من و ماه» ایشان یکی از بهترین عکسهای سایت است و از طرفی عکس « کنفرانس علمی!» به عنوان یک عکس خبری خوب و طنز اجتماعی، توانسته نظر مخاطبین زیادی را به خودش جلب کند و درسایتهای زیادی می شود آنرا دید... "
عكاسي مستند اجتماعي درگيري ها و دغدغه هاي خاص خودش را دارد و اكبر اسعدي هم به عنوان يك عكاس از اين قاعده مستثني نبوده است ، خاطره اي كه خود او در اين باب بيان مي كند حسن ختام حرف هاي ماست :
" یادمه یکبار داشتم از کارگری که در حال میوه خریدن بود عکس می گرفتم. یکدفعه مغازه دار دوید طرف من و دوربین را از دستم کشید و گفت که فیلم ها را در بیار. هرچی توضیح می دادم که این دوربین فیلم ندارد و دیجیتالی است و چند نفر رو صدا کردم تا جلو آنها عکس مغازه اش را پاک کنم، قبول نمی کرد و دوباره می گفت: هر چی می خواد باشه، باشه؛ فیلمها رو در بیار!.. "


پي نوشت :
- از بابت تاخير در به روز رساني وبلاگ از دوستان عذرخواهي مي كنم .