A wide view into the world of photography

Tuesday, July 10, 2007

گفتگويي با يك هنرمند ( هاشم جواد زاده )

گاهی اوقات برای آن که خاطرات تلخ و شیرین گذشته تداعی شود، به سراغ عکس‎هایی می‎رویم که با دیدن آنها گویی لحظه لحظه زندگی تکرار می‎شود. چهره پدر، نگاه مادر، روزهای خوش با هم بودن، لحظه رفتن و گریه کردن... همه و همه بسان فیلمی در روی پرده ذهن آدمی رژه می‎رود.
می‎خواهیم نگاه یک فرد خلاق را که خود سازنده خاطرات ماندگار در ذهن‎ها است، شرح دهیم، شاید با خواندن چند سطری از گفته‎های هاشم جوادزاده (هنرمند عکاس، نقاش و شاعر) به لذت درک آثارش نایل شویم. وی که دانش‎آموخته رشته روانشناسی بالینی است، آثارش را می‎توان در نمایشگاه‎های متعددی که در آمریکا، انگلیس، هند، ایرلند، ترکیه، بلژیک، فرانسه، چین، ایتالیا، هنگ کونگ ... برگزار شده است، جستجو کرد. وی که دارنده جایزه عالی هنر یونسکو و مدال طلای یونسکو از جشنواره سال 2002 ژاپن و از داوران برجسته عکاسی به شمار می‎رود، ساعتی از وقت خویش را به تدریس در دانشکده هنر و معماری می‎گذراند
جوادزاده از سال 1350 به فراگیری هنر نقاشی و عکاسی پرداخته و از همان سال‎ها به شعر گرایش یافته و اولین مجموعه داستان‎های کوتاهش را در سال 54 نوشته و چاپ کرده است. در کارنامه وی مجموعه‎های متعدد شعر، ترجمه و تالیف را می‎توان جست.

1- نحوه ورود شما به حیطه هنر عکاسی چگونه بود؟
من از جوانی، از حدود سال‎های پنجاه با هنر آشنا شدم، چند بار به اردوهای فرهنگی رامسر رفتم، به خاطر اول شدن درمسابقات گوناگون. شعرهایم را نیز همان زمان در مجلات چاپ می‎کردم. اولین کتابم مجموعه داستان‎های کوتاهی بود به نام «ظاهر» که قبل از انقلاب چاپ کردم.

2- با توجه به آشنایی کامل شما به نقاشی؛ تأثیر این هنر را بر عکاسی چگونه ارزیابی می‎کنید.
در زمان تدریس در دانشکده و کلاس‎ها همیشه می‎گویم همان طور که نقاشی پایه درس ریاضی است به لحاظ درک نسبت‎ها و ساختار اندازه‎گیری، نقاشی هم پایه هنرهای بصری مثل سینما و عکاسی است. پاراجانف را ببینید چه قدر از نقاشی در سینما استفاده کرده است یا کیارستمی. درک اصولی از ترکیب‎بندی و شناخت رنگ راه هنر عکاسی را هموار می‎کند.

3- نظر شما راجع به دوربین‎های دیجیتال و فراگیر شدن آن در بین عکاسان جوان چیست؟
به لحاظ سرعت کار بسیار خوب است، ولی هنر نیست، به علاوه این که شما از لذت چاپ و ظهور در تاریکی بی‎بهره‎اید، در واقع عکاسی می‎کنید ولی از اصالت آن بهره‎ای نمی‎برید. تاریکخانه‎های مدرن که همان نرم‎افزارهای رتوش و ساخت عکس‎ها می‎باشند، کاری صرفاً مکانیکی است و خلاقیتی ندارد. هر فیلتر آن را هر کس می‎تواند به کار ببرد، رسیدن به یک کار ارجینال و اصلی و مستند غیرممکن است. عکس شما دیگر جنبه اسنادی ندارد، مدرک نیست. برای بهره‎گیری صحیح از عکاسی دیجیتال باید آموزش دید، آن هم پیش استادان واقعی.

4- علت گرایش شما به ثبت عکس‎های مستند اجتماعی و صنعتی چیست؟
عکاسی صنعتی در مقابل عکاسی مستند یک کار پیش پا افتاده است، شما با کمی آموزش و داشتن ابزار و البته خلاقیت این کار را تا حدودی انجام می‎دهید اما عکاسی مستند اجتماعی، دنیایی از رمز و رازهای آشکار و نهان زندگی بشری است، با هویت انسان سر و کار دارد، شما باید دارای بینش و شناخت و جهت‎گیری نسبت به دنیا باشید. شما در عکاسی کاندید موقعیت فرد را در لباس بشر در مکان مختص وی توصیف می‎کنید، از ابزار و حرفه او حرف می‎زنید، ایدئولوژی و نگاه او را نسبت به جهان نشان می‎دهید و حتی موقع عکاسی با نحوه نگاه و کادربندی در کار او قضاوت می‎کنید. شما در آن لحظه هم داورید، هم قاضی و هم پیام‎آور لحظه‎ای هستید که در آن زیسته‎اید.

5- تاثیری که یک عکس بر ذهن مخاطب می‎گذارد از دید شما چگونه است؟
هر عکس تاثیر خاص خود را بر ذهن بیننده می‎گذارد. گاهی روابط بصری عکس و گاهی مضامین عکس می‎توانند تاثیرگذار باشند. این تاثیر در دایره‎های مختلف فرهنگی، فرآیندهای خاص شناختی را در ذهن بیننده ایجاد می‎کند.

6- از پشت لنز دنیا را چگونه می‎بینید؟
اگر منظورتان دنیای آدمها باشد، به عنوان عکاس گاهی دنیایی دیوانه و پرخاشگری را می‎بینم که به سلامت نفس خود نمی‎اندیشد و گاهی هم مصیبت‎زدگانی صبور را که با عزت نفس زندگی می‎کنند. تنها دنیای طبیعی و طبیعت است که دارای نشانه‎ای از جلال او می‎باشد.

7- آمیزش هنر مدرن و سنتی را چگونه ارزیابی می‎کنید؟
برای خلق هنر مدرن باید هنر سنتی را شناخت. یکی از پایه‎های اصلی پست مدرنیسم شناخت و کاربرد کلاسیسیسم است در جامه‎ای نو، رجعت به گذشته و فراگیری از المان‎های بصری، نور، رنگ، چیدمان و فلسفه هنر کلاسیک می‎باشد. کسانی که بدون شناخت فلسفه هنر و هنر کلاسیک و شناخت دقیق اصول هنر مدرن کار می‎کنند، تنها نوعی فرافکنی روانی انجام می‎دهند البته با رنگ یا نگاتیو فرقی نمی‎کند. نام این کار هنرورزی نیست. هنر به شعوری اصیل و بی‎خدشه نیاز دارد و بروز آن نیز محیطی خالی از ریا و شائبه و پر از اندیشه و خلاقیت را می‎طلبد.

8- هر عکسی بیانگر یک خاطره است، خاطره‎ای از لحظات ثبت عکس را ذکر کنید؟
عکس‎های من لحظات زندگی من‎اند، تلخ و شیرین و پشت هر کدام من ایستاده‎ام و به شما اشاره می‎کنم و شما را دعوت می‎کنم که درباره آنچه دیده‎ام، قضاوت کنید. عکس‎ها و نقاشی‎های من پر از حرف و حدیث است و قضاوت شما وقتی برای من مهم است که اولاً تغییری در هنجارها و رفتار شما ایجاد کند و ثانیاً شما برای خوانش عکس و نقاشی مبانی و سواد بصری را به خوبی آموخته باشید.

9- نظر شما در خصوص عکاسی هنری چیست،؟
عکاسی هنری و هنر عکاسی دو مقوله جدا از هم و با هم‎اند. عکاسی هنری که شامل عکس‎های بیانی (اکسپرسیون) و تصویری (پیکتورال) محض است، گوشه‎ای از هنر عکاسی است و خود هنر عکاسی نیز جایی قرار دارد که دارای چهار چوب سالم و اسلوب هنری باشد. یک عکس بدون کمپوزیسیون عکس هنری نیست و تنها بازنمایی مکانیکی واقعیت (سوژه) است و از «حقیقت» چیزی را با خود ندارد و به شما نشان نمی‎دهد.

10- ارتباط شما با سایت‎های اینترنتی در زمینه عکاسی چگونه است؟
اینترنت دنیای اطلاعات و خبر است. در زمانه حاضر بدون آن شما نمی‎توانید انسانی معاصر باشید (البته به لحاظ جذب و پذیرش اطلاعات فنی آن). سایت‎های عکاسی و هنری به طور کلی دید شما را ارتقا می‎دهند اما باید با شناخت کافی با آن برخورد کرد.

11- در خصوص گسستگی عکاسان و هنرمندان مشهدی چه عقیده‎ای دارید و آیا پیشنهادی جهت ارتباط بهتر و عمیق‎تر این قشر دارید؟
این مساله فرهنگی است و به لحاظ روانشناسی حتی به خانواده و محیطی که فرد در آن رشد کرده است، مربوط می‎شود. تربیت فرهنگی باید از کودکی شروع شود و یا این که انسان در محیطی قرار گیرد و معاشرانی داشته باشد که او را آزاده و خلاق بار آورند. هنرمند باید از روابط بین فردی درکی خلاق و انسانی داشته باشد و به همکار خود با حب و بغض ننگرد. من پیشنهادی ندارم، چون این مساله عمیق فرهنگی است، باید کارشناسی شود و حتی ریشه‎های اقتصادی آن تعریف و تحلیل گردد.

12- نظرتان را در خصوص نقد و بررسی عکس‎های نمایشگاه‎های برگذار شده در مشهد را بیان کنید؟
حرف زدن درباره هر اثری راحت است. مساله این است که نقد این نیست و کار هر کسی هم نیست. تجربه و مهارت و تخصص می‎خواهد. مثلاً اگر شما تاریخ هنر نقاشی را ندانید و امروز در مقابل تابلویی قرار بگیرید که اطراف فرم‎هایش (خط کنتور) را با خط سیاه پر کرده، نمی‎دانید که این کار قدیمی است و «ال گره‎کو» در قرن 17 م. همین کار را انجام داده است و ممکن است به عنوان یک کار مدرن به خوردتان بدهند و یا اگر تاریخ عکاسی معاصر را ندانید، نمی‎توانید بفهمید مثلاً این نحوه کادربندی و یا نگاه به مضمون عکس سابقه دارد یا خیر؟ از مباحث فلسفی هنر فعلاً صحبتی نمی‎کنیم.

13- آیا درآمد شما از طریق عکاسی تامین می‎شود؟
من مجبورم مثل آچار فرانسه باشم، متاسفانه...



پي نوشت - :
- بيوگرافي كامل آقاي هاشم جواد زاده
- اين مصاحبه به سفارش هفته نامه نخست انجام شده است
- از آقاي جواد زاده به خاطر همكاري و وقتي كه براي انجام اين گفتگو گذاشتند صميمانه متشكرم






Friday, May 4, 2007

آشنایی با اعضای سايت ( اكبر اسعدي)

اكبر اسعدي ، متولد سال 1354 در بندر ترکمن است ،
لیسانس حسابداری از دانشگاه علامه طباطبائی دارد و در حال حاضرکارمند شرکت صا ایران و ساكن تهران است ،وي از چگونگي علاقمندي اش به هنر عكاسي اينگونه مي گويد :
" از سنین نوجوانی، علاقه زیادی به سینما داشتم. با خوندن مصاحبه های فیلمبرداران و شگردهائی که به کار می بردند، علاقه ام به دوربین و تصویر بیشتر شد. امیر نادری« کارگردان فیلم دونده» که با عکاسی شروع کرده بود، در یکی از مصاحبه هاش گفته است:«عکسهای زیادی از کوچه های تهران گرفته بودم. از تجریش گرفته تا لاله زار و ناصر خسرو؛ که موقع ساخت فیلم « تنگنا» خیلی بدردم خورد. یعنی سکانس مربوط به فرار سعید راد درکوچه( که چند دقیقه بیشتر نیست)، فقط از یک محله در تهران گرفته نشده ، بلکه حاصل تصویر برداری از کوچه های مختلفی است که قبلا از اون جاها عکس گرفته بودم و باهاشون آشنا بودم.».
خواندن خبر مربوط به اینکه، یک عکس در خروج نیروهای آمریکائی از ویتنام، تاثیر زیادی داشته، باعث شد تا ارزش زیادی برای این شاخه از هنر قائل باشم... "
دوسال است كه به صورت جدي عكاسي را با دوربين sony dsc- v3 دنبال مي كند و غیر از عکاسی، مشغول یادگیری موسیقی ( سه تار) است و چند سالی است که در کارگاه داستان نویسی محمد بهارلو شرکت می کند و تعدادی از داستانهایش نيز در مجله های ادبی « گلستانه» و « رودکی» به چاپ رسیده است.
در عكس هاي اكبر اسعدي انسان ، زندگي و مرگ عناصري كليدي و هميشگي اند ، نگاه مفهومي و دقيق او به احساسات انساني و دروني و توجه اش به انتخاب عناوين تاثير گذار و شكل دهنده عكس را مي توان در گالري عكس هايش به خوبي ديد .
عكس هاي " چه خوب پيش ميروي " ، " كاشكي بزرگتر بودم " ، " خواب را از چشمم ربود " بانك رفاه كارگران " زيسته ام و كنون نيز " ، " از غمي كه نتوانش گفت " و ... هركدام به نوعي نگاهي دارد به دغدغه هاي ذهني و ناگفته انسان هايي در سنين و موقعيت هاي مختلف كه عكاس به خوبي با انتخاب عناوين عميق و موثر در كنار بهره گيري مناسب از كادر با استفاده از نوع نگرشش به محيط و زندگي ، داستاني را براي ما بازگو مي كند ، كه ما در هر عكس برشي از آن را مي بينيم .
در اين بين به عنوان مثال عكس " بانك رفاه كارگران " كوبنده و سياه و تلخ است ، خود عكاس نيز همين را مي خواهد و با انتخاب مد سياه و سفيد اين تاثير را تشديد مي كند ، زندگي شهري ، كار و كار و كار .. و ديگر هيچ و تنها نمادي از رفاه ، تابلويي بر سر بانك و نگاه خسته و پرحسرت كارگران كه هوشمندانه از ديد مخاطب مخفي مانده است .
اكبر اسعدي در خصوص عكس هاي مستند اجتماعي و علاقه اش به اين سبك اينچنين مي گويد :
" ... این جمله که به نقل از کاوه گلستان است:« من می خواهم صحنه هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه دار...»، در من ایجاد انگیزه کرد؛ که میشود از طریق تصویر، ثبتهای تاثیر گذاری از رخدادهای اجتماعی داشت. چون تا زمانیکه که مشکلات اجتماعی مطرح نشود، دغدغه ای بوجود نمی آید و به طبع آن، قدمی هم در جهت حل آنها برداشته نخواهد شد در كتاب «اصول خبر نویسی» نوشته آقای اکبر نصر الهی هم متن خوبي در تعريف و جايگاه خبر و تاثير اون بر جامعه هست كه اينطور ميگه :(( در روابط روزمره مردم با یکدیگر و در اولین برخورد، یا تماس تلفنی چندین بار پرسیده می شود که «چه خبر؟» و این نشان دهنده جایگاه خبر در بین مردم است. همه روزه در جهان اتفاقات زیادی می افتد و هرکدام از ما در محل زندگی خود شاهد صدها و هزاران نوع خبر هستیم. اما همه این رویدادها توجه عکاسان را جلب نمی کند. در نتیجه تشخیص «خبر» از «غیر خبر» خیلی مهم است.
با توجه به وجود دوربینهای دیجیتالی، حتی گوشی های تلفن همراه و رسانه های الکترونیکی، مدت سوختن بعضی از خبرها مثل ترور یا مرگ شخصیتهای معروف سیاسی و فرهنگی،اعلام وقوع یا پایان جنگ، از چند روز به چند دقیقه و حتی به چند ثانیه کاهش یافته است. در نتیجه، عکاس خبری موفق، کسی است که در شرائط سخت رقابت، همه جا را محل کار خود و همه چیز را موضوع خبر بداند و توجه داشته باشد که ممکن است ده ها خبرنگار و عکاس هم زمان مشغول تهیه همان خبر باشند که او در حال تهیه آن است.پس باید ضمن بهره گری از ذوق و استعداد، داشتن شم خبری، حوصله زیاد و نگاه موشکافانه، به مطالعه جدی و مستمر علوم مختلف، از جمله جامعه شناسی، روانشناسی و ...بپردازد.
اما باید توجه داشت که با وجود اهمیت سرعت در خبر رسانی، نباید احساساتی برخورد کرد و رویدادها را همانگونه که اتفاق افتاده اند باید منعکس نمود، چون زیاده روی و اصرار در انتشار سریع اخبار بدون توجه به صحت و سقم آنها، عوارضی مانند تعقیب قضائی رسانه یا خبرنگارو نیز سلب اعتماد مخاطبان را به دنبال خواهد داشت.
نحوه ارائه اخبار بسیار مهم است.خبرنگاری که با وجود مشکلات فراوان خود را به محل وقوع حادثه رسانده و خطرهای مختلف را پشت سر گذشته، باید بتواند خبر را در جذاب ترین شکل ممکن به مخاطب کم حوصله امروزی که اتفاقا به منابع خبری مختلف هم دسترسی دارد ارائه کند.)) و من با توجه به در نظر گرفتن اين اهميت و تاثير گذاري قوي به عکاسی مستند اجتماعی و خبری علاقه بيشتري پيدا كردم . .. "
در گالري عكس هاي اكبر اسعدي از اشك ها و لبخندها و رابطه ها و دوستي ها عكس هاي زيادي هست ، تمام اين وازه ها براي من تداعي كننده زندگيست ، و در كنار اين سري عكس ها ، جسته و گريخته و هرازچندبار هشداري هم هست ، با عنوايني تكان دهنده " از ياد مبريدم " ، " كاش نرفته بودي "، " تشييع جنازه " ،" هشدار " ، " از غمي كه نتوانش گفت " ، " شب اول قبر " و ...
اكبر اسعدي بي محابا از مرگ سخن مي گويد ، چيدماني از پازل زندگي و مرگ در كنار هم با تصويري همگون و متناسب ، تلنگري محكم با عكس هايي متفاوت تر از آنچيز كه ميشود ديد ، در اين بين عكس " شب اول قبر " حال و هواي خاصي دارد ...
" یک روز وسط هفته؛ که معمولا قبرستان خلوت تره ، تصمیم گرفتم تا برای عکاسی يه سر برم اونجا . راننده که داشت من رو می رسوند، گفت:« کمتر پیش میاد که مسیرم بخوره به اون طرف ها.» و از اون جائی که مدت زیادی بود، نتونسته بود تا به قبر پدرش سر بزنه، خوشحال شد که فرصت خوبی پیش اومده. با وجود این که من می خواستم برم طرف قطعه هائی که قبرهای جدید بودند، اول و در بین راه، همراه با راننده رفتم کنار قبر پدرش و فاتحه ای خواندیم. نشست و حسابی اشک ریخت. با توجه به حس و حالی که پیدا کرده بود، خیلی مشتاق شد تا به من کمک کنه. به خاطر همین زمانی که من در قبر خوابیدم و داشتم کادر رو تنظیم می کردم، رفت سراغ عده ای که در قبرستان بودند( چون توی راه بهش گفته بودم که می خواهم توی قبر بخوابم) و ازآنها خواست تا بیان کنار قبر و حس بگیرند. یکی از خانمها که تازه پسرش را از دست داده بود، آنچنان ناله می کرد که باعث شد عده زیادی اونجا جمع بشن ، عکس ضميمه "
با وجود تمام اين تجربه ها و ثبت هاي متفاوت و مفهومي ، اكبر اسعدي علاقه خاصي هم به عكاسي از منظره و نگاهي تازه تر به طبيعت شهرش دارد:
" ... خیلی دوست داشتم با عکسهائی که از بندر ترکمن می گیرم، مردم را بیشتر با این شهر محروم آشنا کنم. چون، با وجود داشتن جاذبه های توریستی، مثل دریا و جزیره زیبای «آشوراده»، حتی یک مسافرخانه هم ندارد و گردشگرانی که به اونجا سفرمی کنند، مجبورند، موقع تاریکی هوا، به شهرهای اطراف مثل گرگان و ... بروند و صبح دوباره برگردند... "
مجموعه عكس هاي او از اسكله پير ، با عناوين خاص و مفهومي اش مثل " تنها نيستم " ، " چه غم، تو دريا را داري " ، " خانه سالمندان " ، و ... از ديدگاه عكاس و نوع نگرشش به محيط پيرامون سخن مي گويد ، شايد اين عكس ها ساده به نظر بيايد اما در دلش حرفهاي نگفته بسيار دارد . در عكس هاي اكبر اسعدي هيچ چيز مرده اي وجود ندارد ، زندگي جريان دارد ، حتي در تن مردگاني كه در قبر خود خوابيده اند و يا چوب هايي كه سالها در دل دريا فرو رفته اند ، اما غمي در تمامي عكس ها نهفته است كه خود او با به سياه ه و سفيد كشيدنش تاثيرش را دوچندان كرده است ، البته نه تمام عكس ها ، استثنائاتي هم هست كه رنگ ها در عكس نوعي شادي و حضور داشتن ( گرچه با مصائب و بدبختي ها ) را تداعي مي كند، مثل عكس " عبدلله و پسرانش " خود عكاس در مورد اين عكس چنين مي گويد
:" ... یک روز بعد از ارسال این عکس، ایمیلی دریافت کردم از علاقه مندان به سایت فوتو که ساکن ایتالیا بودند و نوشته بودند که از اعضای سایت نیستند اما عکسهای ارسالی دوستان را می بینند. از من خواستند تا در مورد وضعیت عبداله بیشتر بدانند؛ چون که می خواستند قبل از اینکه دیر بشود به بچه های او کمک کنند و پیشنهاد داده بودند که مبلغی را بصورت ماهانه ارسال کنند تا من در اختیار آنها قرار دهم. از اونجا که من شناختی از عبداله نداشتم و گذری دیده بودمش( حتی اسم عبداله را هم خودم برایش انتخاب کرده بودم) پیگیری کردم. مغازه دارهای محل می گفتند که اون در قسمت حصارک (اطراف جنت آباد)، در خانه های حلبی و در وضعیت سختی زندگی می کند. قرار شد که وقتی او را دیدند با من تماس بگیرند. خلاصه یک روز عبداله را در حال کار دیدم. وقتی جریان را بهش گفتم، از زندگیش برایم تعریف کرد و اینکه، ده تا بچه دارد، یکی از دخترانش فلج است و آرزویش این است که اجازه بدهند تا آنها به مدرسه بروند و ...جالب اینکه اسم واقعی اش « عبدالمقیم » است... عكس ضميمه 1 و عكس ضميمه2 ) .. "
اكبر اسعدي از ميان عكس هايش ، عكس "بانك رفاه كارگران " و " تغيير چهره " را برمي گزيند و در خصوص انتخاب عكس و عكاسان مورد علاقه اش از سايت ، اينچنين مي گويد :
" ... عکس “sin city” و « ایزد بانو» آقای آرش حمیدی، به نظرم اززیباترین عکسهای سایت است. جدا از عکسهای آقای « حمیدی » ثبتهای آقای« محمد شیرانی » و « مهدی یاسمین» را بیشتر می پسندم. برخی از دوستان عزیز چون « نیما مهربانی » ، « کیارنگ علائی » و«محمد حسامیان»، جدا از ارسالهای زیبا، اظهار نظر های خیلی خوبی هم درمورد عکسها دارند که خیلی آنها را مفید می دانم. البته این را هم اضافه کنم که نوع نگاه آقای "مصطفی امام" قابل تامل است. عکس « من و ماه» ایشان یکی از بهترین عکسهای سایت است و از طرفی عکس « کنفرانس علمی!» به عنوان یک عکس خبری خوب و طنز اجتماعی، توانسته نظر مخاطبین زیادی را به خودش جلب کند و درسایتهای زیادی می شود آنرا دید... "
عكاسي مستند اجتماعي درگيري ها و دغدغه هاي خاص خودش را دارد و اكبر اسعدي هم به عنوان يك عكاس از اين قاعده مستثني نبوده است ، خاطره اي كه خود او در اين باب بيان مي كند حسن ختام حرف هاي ماست :
" یادمه یکبار داشتم از کارگری که در حال میوه خریدن بود عکس می گرفتم. یکدفعه مغازه دار دوید طرف من و دوربین را از دستم کشید و گفت که فیلم ها را در بیار. هرچی توضیح می دادم که این دوربین فیلم ندارد و دیجیتالی است و چند نفر رو صدا کردم تا جلو آنها عکس مغازه اش را پاک کنم، قبول نمی کرد و دوباره می گفت: هر چی می خواد باشه، باشه؛ فیلمها رو در بیار!.. "


پي نوشت :
- از بابت تاخير در به روز رساني وبلاگ از دوستان عذرخواهي مي كنم .





Wednesday, March 14, 2007

يک فنجان چای با داريوش راد

متن زير نتيجه يک گپ دوستانه با داريوش راد است ,
يک گپ سه چهار ساعته در يک نيمه شب زمستانی آخر سال و از طريق نت ,
با اينکه هردو در گير مشغله های کاری خودمون بوديم از ساعت سه و نيم تا نه صبح به طور انرژيک و پويا اين گفتمان دوستانه رو ادامه داديم و البته من که از این گپ لذت بردم , داریوش هم حتما همینطور
:
- اول يک بيوگرافی کوتاه از خودت بگو ...
- داريوش راد , متولد چند چند شصت و چند , به شماره شناسنامه 9218 صادره از تهران , دبستان رو کلا با نمرات بيست تموم کردم و وارد راهنمايي شدم , از پنج سالگی با کامپيوتر نقاشی می کردم ,( اينجور ميگن ) اولين جرقه های هنری که در من زده شد در روزنامه ديواری های بيست و دوم بهمن دوره دبستان به نمايش دراومد , از سال دوم راهنمايي کمی به هنر علاقه مند تر شدم و طراحی صحنه تئاتر انجام ميدادم , علاقه شديدی به موزيک داشتم و سال سوم راهنمايي بود که يه گيتار خريدم و شروع به کار کردم , سبک راک و متال رو شروع کردم , اما داستان به اينجا ختم نشد , علاقه من به تصوير و گرافيک از همون سال شروع شد و نتيجه اش دو فيلم کوتاه بود , که کارگردانی و تصوير برداری کردم , ( با فرمت وی اچ اس ) و از يکيش يه نتيجه کوچيک گرفتم که يه تيکه کاغذ بود که بهش ميگن ديپلم افتخار که حدس می زنم گمش کرده باشم , سال اول دبيرستان در ادامه کارهای هنريم تدوين ديجيتال رو شروع کردم که واقعا دوست داشتنی بود و بعد از چند ماه شروع به برنامه سازی برای سازمان صدا و سيما کردم , هم برای خودم جالب بود که از تلويزيون کارامو می بينم و هم برای همکارام در سازمان که نوجوون پونزده شونزده ساله ای از اين کارا می کنه , در تموم اين سالها موزيک يکی از دغدغه هام بود و هست , برای همين بعد از گرفتن ديپلم رياضی مدتی کار تدوين رو رها کردم و به موزيک پرداختم , که نتيجه اون هم يک آلبوم شد که روی ميز واحد موسيقيه وزارت ارشاد گذاشتم و يک مهر قرمز زدن روش ! هر چقدر هم گريه کردم و گفتم اين تن بميره جون مادرتون و از اين حرفا .. گفتن عمرا .. نميشه ! الان ملت به آهنگ های دامبولی احتياج دارن شما برو بعدا بيا ! اين قضيه خيلی به من برخورد و باعث شد که من تا چند ماه افسرده بشم و ته مدادامو با دندون تيکه تيکه کنم ! بعد از چند ماه که خيلی شاکی بودم و شبها خواب پله های وزارت ارشادو می ديدم که دارم ازش ميرم بالا و و هر چی ميرم تموم نميشه با يه گروه به تور تفريحی رفتم در اونجا با مجيد منشی و فرشيد رازقی آشنا شدم که منو با سايت فوتو آشنا کردند و من عضو سايت فوتو شدم و چند تا عکس ساده که با يه دوربين کوچيک کرتيو گرفته بودم رو اونجا گذاشتم و نظرات جالبی گرفتم , دوست هنرمندی به اسم گلناز مدرسی طهرانی ( نقاش و مجسمه ساز ) منو تشويق کرد که عکاسی رو ادامه بدم , مرداد 84 بود که دوربين کرتيو به سيگما اس دی 10 تغيير کرد و من شروع به عکاسی کردم , اما هنوز به صورتی جدی به عکاسی نپرداختم و شده حتی شش هفت ماه به سر فرزندم ( دوربين ) دست نوازش نکشيدم , که البته در همين جا ازش عذر خواهی می کنم و قول ميدم از نخستين ثانيه های سال 86 براش وقت بذارم .
- اون نتايج جالبی که گفتی در نظرات اعضاء سايت برای عکس هات گرفتی چی بود ؟
- نظرات جالب … کامنت های دوستانی که حتی عکسای اوليه من براشون جالب و جديد می اومد باعث شد يه ابر بالای سر من جمع بشه که توش نوشته : پسر تو ميتونی عکس هم بگيری يه ابر سفيد کوچولو ,
- سبک خاصي داري در عکاسي به نظر من ... چرا دنيا رو سياه و سفيد مي بيني ؟
- همه طيف های رنگی به سياه و سفيد ختم ميشه پس سياه و سفيد صرفا سياه و سفيد نيست .
- اما قبول داري که در عکس هاي تو رنگ های سياه و سفيد به طور اغراق شده ای به کار گرفته شده ؟
- زمانی نگاتيو رنگی ابداع نشده بود , در مورد عکاس های اون دوره هم همين نظرو داری ؟
- من منظورم صرفا رنگ ها نيست , نوع نگاهت رو ميگم …
- زندگی شخصی من شامل فراز و نشيب های عجيبيه که من و نگاهم رو به زندگی و اطراف اينجور بر آورده …
- پس ذهنيتت نقش اصلي رو در خلق عکسهات داره , درسته ؟
- همه چيز نسبيه …
- سوژه هاي عکس هات عموما انسان و اشياست... با نگاه هاي مختلف.. در حالات مختلف .. با کادر بندي هاي گاهي نامانوس و متفاوت .. چه رابطه اي بين اين سوژه ها هست ؟ اصلا رابطه اي هست يا اينکه همه چيز نسبيه ؟
- نسبيت بدون رابطه که نميشه ! انسان های امروز از ديد من اکثرا اشياءِ متحرکند , يکی از اساتيد عکاسی در مورد عکسام و کادر هام بهم گفت : ساختار رو جوری ميشکنی که ازش لذت می برم
- پس به دنبال ساختار شکنی هستی ؟ يا نوعی عصيان در هنر …
- اين ميتونه هدف والايي باشه برام , اما برای رسيدن به معنايي مثل عصيان در هنر , بيش از حد کوچيکم فعلا …
- گفتي هنر موسيقي و نقاشي و فيلم سازي رو تجربه کردي و در هر کدامش هم به نوعي موفق بودي , اين هنرها تونست در عکاسي هم بهت کمک کنه ؟ يا عکاسي کلا مقولهء جداييه برات ؟
- البته در نقاشی نگفتم , نقاشی رو از سال ديگه شروع می کنم , مادر همه هنر ها يه چيزه پس همه هنر ها به هم مرتبطند , فيلمسازی ديد منو تقويت کرد , موزيک حس و فضای کارهام و متن هاي که می خونم و ميشنوم , مفهوم و ديدگاهم رو … تموم سعيم در اينه که ترکيب جذابی از اين تجربيات رو در قالب عکس ارائه کنم , لبته تجربيات کوچکی هستند اما به من کمک می کنند .
- اکثر عکس هاي تو درونگرايانه است , به فضا و محيط کاري نداره , کنکاش در ذره ها ي سوژه , نفوذ به درون .. حتي اشياء , دنبال چي مي گردي ؟
- حقيقت !
- چقدر نزديک شدی بهش ؟
- هر چی نزديک باشی بازم دوری , گاهی حس می کنی اصلا وجود نداره , به نظر مياد همه چيز مجازيه , حتی همين فنجون چای که داريم می خوريم ! من هيچوقت نمی فهمم حس چشایی تو مزه چای رو چجوری حس می کنه ... يا تو وقتی به ديوار سيمانی دست می زنی چی لمس می کنی ؟ به نظرم ما همه چيز رو اونجوری که دوست داريم می بينيم , لمس می کنيم , می شنويم , مزه می کنيم يا استشمام می کنيم , حتی حقيقت چای هم پيچيده است ...
- و نسبی ؟!
- آفرين , داريم خوب پيش ميريم !
- به نظرم ميونه خوبی با گرافيک داری , اينا( عکس یک - عکس فشار عصبی - عکس سکوت ) نمونه هايي هستند از عکس هاي گالريت که پرمخاطب ترينشون هم هستند , ترکيبي گرافيکي دارن و شديدا مفهومي ... نظرت در مورد کاربرد گرافيک در محدوده کادر چيه ؟
- بستگی داره که تعريف از مخاطب , گرافيک و مفهوم چی باشه البته ,
- سخت نگير , اين يه گپ دوستانه است , مخاطب همون کساني هستند که تشويقت کردند , مفهوم هم که تعريفي نسبي داره , گرافيک هم که خودت بهتر مي دوني .. !
- مخاطب رو دوست دارم چون لازمه ارائه هنره , به نظرم گرافيک هنوزم که هنوزه تعريف درستی نداره و هر روز و هر دوره تعريف های جديدی به خودش ميگيره, اما گرافيک رو به عنوان يکی از شاخه های هنر که از طراحی و نقاشی ريشه گرفته و شامل نور , رنگ , ترکيب بندی و .. هست مثل بقيه هنر ها همراه هميشگی عکس يا هر هنر ديگه ای ميدونم , , در مورد این عکس حضوری از گرافيک با معنای عامه رو حس نمی کنم در مورد عکس سکوت هم همينطور , چون در هر دو فقط قسمتی از عکس رنگی شده و قسمتی سياه و سفيد و قاعدتا اين گرافيک نيست , در مورد عکس فشار عصبی تقريبا حس مشابهی دارم ,
- فرض کن قرار بر اين باشه يکي از عکس هاي گالريتو به عنوان بهترين عکست انتخاب کني .. انتخابت کدومه ؟ و اصلا اهل انتخاب هستي يا نه ؟
- انتخاب يک اتفاق مهم توی زندگيه , من زياد اهلش نيستم ! مخصوصا توی انتخاب بهترين , چون ايده آل گرا هستم عقيده دارم که هميشه بهتری هم وجود داره , من مطمئنا برای زندگيم هم شريکی رو انتخاب نمی کنم , خدارو چه ديدی يهو يه بهترشو ميبينی اونوخت ...
- البته اشاعه اين تفکرات ممکنه باعث بدآموزی بشه .. ( لبخند ) طبيعت رو چطور ميبينی ؟
- طبيعت رو دوست دارم اما به شدت معتاد زندگی مدرن هستم , ( البته همين مدرنی که فعلا در جهان سوم لنگه کفشيست در بيابان )
- چرا من توي عکس هاي تو حس شادي رو نميبنم ؟ نه شادي مطلق ... يک چيزي شبيه به اون , ولي مثل فشار عصبي زياد هست , و انتخاب عنوان هاي عکساتم همينطور ...
- توی عکسای من شادی نيست , تا حدی درست , دلايلم : آدم شادی نيستم در باطن , معتقدم که هنر هميشه فضای گل و بلبل و شاد و زيبا نداره , و اينکه به نظرم اگه تاريکی نباشه که روشنايي هم معنی پيدا نمی کنه , و اگه غم هم نباشه , شادی بی معنيه , وقتی من توی کارام بتونم تاريکی قوی و اثر گذاری به مخاطب منتقل کنم مخاطب قدر روشنايي رو بهتر می فهمه , اين خيلی دليل روزنامه ای و کليشه ايه البته , در نهايت در مورد فضاهای منفی کارام بايد بگم دنيای من همينه , شايد هم دنيای ما ...
- داريوش , شعرهم مي گي ؟
- وقتی موزيک کار مي کردم يه چيزايي می نوشتم , بيشتر انگليش البته , گاهی هم متن می نويسم , دوستان يه مدت منو با عبارت ( بدنم درد مي کنه ) می شناختن که توی وبلاگم يه جمله کليدی بود , ميدونی من دوست دارم مخاطب رو آزار بدم ! يه جورايي مريضم , يه جورايي که چه عرض کنم , مريضم ديگه !! اين مال الان و سال پيش و اينا نيست , مثلا اولين فيلم کوتاهی که ساختم پنج شش دقيقه زمان داشت که تمام مدت صدای شديد ترافيک و بوق ماشيم به خورد مخاطب دادم !
- در بعضی عکسات هم همينطوريه به نظر من ... مثل همين فشار عصبي که خانم تقوي در موردش نوشته در انتقال حس موفق بودي چون منم دچار فشار عصبي شدم !
- شايد ... به نظرتو عکسای من مخاطب خاص دارن ؟
- تا تعريف مخاطب خاص چي باشه ؟ از نظرتو البته ... اما ديگاه يه مخاطب عام ( به ديدگاه من ) و خاص هر کدوم تعبير و تفسير خودش رو داره ... ولي قبول کن که عکسات همه کس پسند نيست و خودتم اينو مي خواي ... تو خودت مخاطبتو انتخاب مي کني .
- قبول کردم , و البته زياد درگير اين مسائل نيستم .
- درگيری اين روزهای زندگيت چيه ؟ اصلا آدم دغدغه مندی هستی ؟
- آره , درگيري های ذهنيموهمه رو ميريزم توی کارايي که بلدم , يا ميشه عکس يا ميشه موزيک , يا ميشه کلی اتود برای فيلم که تنبلی نذاشت بسازمشون و به چند تا فريم عکس تبديل شدن و موندن توی بايگانی ...
- گاهي وقتي اتفاقي نظرايي که پاي عکساي اعضاي سايت مينويسي رو مي خونم, تند مي نويسي , چرا ؟ خودتو يک منتقد مي دوني ؟
- نه ! فقط نظرات شخصيمو منتقل می کنم , به نظرم همه به يک تلنگر احتياج دارن , آدم با اين جسم و روحيه و تواناييها يکبار به دنيا مياد , هميشه همه چيز به علاقه ختم نميشه , نميشه گفت من علاقه دارم عکس بگيرم پس عکاس هستم !
- دلت مي خواد همه مثل تو نگاه کنن به دور و برشون ؟ يه جور تلقين ذهني ؟ اينو که مي گم چون ديدم بعضي نظراتتو... خيلي بي رحمانه می نويسی !
- نه اصلا ! منظورم از تلنگر اين نيست , نگاه کلی به عکاسيه , به نظر من هرچيزی که دوربين ثبت می کنه عکس هست ولی هر عکسی عکس نيست ! بعضی هارو يا بايد بهشون تلنگر زد که بابا اين عکسايي که مثلا داری ثبت می کنی نياز به يه سری پارامترهايي داره که بهتره بهشون بيشتر توجه کنی , دوست دارم شخصی که براش کامنت می ذارم يا سعی کنه عکس خوب بگيره يا کلا بی خيال بشه بره و عمرشو هدر نده , بابا اينا جوونن کلی آرزو دارن به خدا حميد جان ... ( لبخند ) اما جدا از شوخی بايد بگم نظرات من فقط انتقال چيزای کوچيکيه که همراه دارم , کلا تند می نويسم و خشنم , ولی بی رحم نيستم و سعی می کنم هجو نگم , ..
- تا حالا شده يک عکس تو رو بريزه به هم .. ميخکوبت کنه .. نفستو حبس کنه و تکونت بده ؟
- زياد
- يادت هست چيزي؟ که تصويرش موندگار تر بوده؟
- نه .. چون همه اين حس ها لحظه ايه ,
- مي بينم اهل شب زنده داري هم هستي ...
- شديدا , يکی از شهرتام دراکولاست , البته دوره هايي که شب بيدارم , دوستام ميگن باز دراکولا شدی ..
- خودت مي گي دوست داري آدما رو اذيت کني ... بي رحمم هستی .. چاي هم که مي خوري ... نتيجه اش يه چيزي شبيه همون بنده خداست ديگه !!
- من بدون حضور وکيلم هيچي نمی گم !!
- از شوخي گذشته يه سئوال شخصي ..
- بپرس ؟
- عشق ؟
- هنر
- همين ؟
- گاهی هم فلسفه ..
- منو گيج می کنی .. هنر , فلسفه , حقيقت , نسبيت , خشونت , موسيقي راک , ..
- عادت نکردی ؟ اينا همش مال ما جهان سومياست .. سرمون باهاش گرمه , يا ايناست يا روزمرگی و بخور و نمير ديگه , خب منم اينارو انتخاب کردم , وگرنه زندگی ايده آل من چيز ديگريست ...
- و سياست ؟
- يه دوره بلاگ می نوشتم و سياسی هم می نوشتم , بعد تهديد شدم و تحت پيگرد قانونی بودم , بيخيال شدم , يکی از دوستام ميگفت ادامه بده پناهندگی سياسی بگير , منم اون دوره ميمردم برای ايران و ايرونی بازيو اين حرفا .. چو ايران مباشد تن من مباد و از اين قبيل ..
- پس يه خورده خطری هم بودی ؟
- نه .. ! من هميشه توی خودمم , تنها , تعداد دوستام از تعدا موهای روی سرم چند دونه بيشتره ! خيلی از اين چيزا جو گيری های دوره ايه , حتی سياست هم بايد دغدغه ات باشه و با ايده ئولوژی و علم بری توش که بتونی موفق بشی , من فقط عصبانيتم رو روی سر سياست خالی می کردم نه علمشو داشتم و نه دغدغه ام بود ...
- راستي از حرفه اصليت نگفتي ؟ مامور حفاظت اطلاعات ؟
- شما با دو چراغ خاموش از دور مسابقه حذف شديد ..
- تروريست چطور؟ ( توي فوتو که بدجوري بعضيا رو ترور مي کني )
- به چهره ام نمياد , تروريستا رو توی دنيا با ريش ميشناسن !توی فوتو هم يه دوره ترور رو با داريوش راد ميشناختن فک کنم , حرفه اصليم که ازش پول در ميارم تدوين و تبليغات تصوير بود , بعد از اينکه کار رو کنار گذاشتم که آلبو موزيکم رو آماده کنم زياد به سمتش برنگشتم , منتظر شدم اون به سمتم برگرده , حالا هم وقتی کاری پيشنهاد بشه و دوست داشته باشم ميگيرم , عکاسی هم می کنم , متن هم می نويسم , در کل بخور نميره
- يه سئوال کليشه اي.. سه تا از عکاساي سايت رو که کاراشونو بيشتر مي پسندي ؟
- محمود رضا نور بخش , محمد شيرانی در دوره های خاصی , مهرداد ميرهادی
- اين آقای نوربخش که گالريش کلا حذف شده , يکنفر ديگه رو بگو
- داريوش راد !
- خوبه , اعتماد به نفست بالاست ..
- متولدين دی ماه همين جوری هستند
- در مورد نمايشگاهت بگو ... اين اولين نمايشگاهت بود ؟
- نه چهارميه , اولين نمايشگاهی که شرکت کردم نمايشگاه گروهی سايت فوتو بود در سال 84 , دومين تجربه نمايشگاه جامهء افسردگي عميقتر که توش هم عکس داشتم هم موزيک و هم ويديو آرت , تابستون 85 در تهران و اصفهان سوميش يه عکس بود در سالانه عکس ايران , و اينم چهارميشه که مقدمه ايست برای کارايي که توی ذهنمه , و برنامه هايي که دارم ,
- برگرديم به سوالات درون سايتی , يه جا نوشتی مديون سايت فوتو هستی ..
- درسته , و در ادامه نوشتم دينمو ادا کردم
- و بعد خداحافظی و دوباره بازگشت ؟!
- بازگشتی کمرنگ ..
- جريان چی بود ؟
- مديون سايت بودم چون عکاسی رو اينجا شروع کردم و سايت انگيزه ای بود که عکس بگيرم , عکس ببينم , شناخته بشم و عکس بشه دغدغه ام , دينمو ادا کردم چون کامنت نوشتم , صرفا ننوشتم زيباست , ممنون از ارسال و ... , و حدود شش ماه با مديريت و گروه سردبيری همکاری کردم , خداحافظی کردم چون فضای مجازی محدوده و قاعدتا پيشرفت در اون محدود , مخصوصا اينکه فضا راکد بمونه , برگشتم اما کمرنگ . و نمی دونم چرا !
- اکثر بچه ها همين کارو مي کنن , خداحافظی و باز برگشت , البته انگيزه ها متفاوته ..
- بازگشت من هيچ دليلی نداشت , توی يکی از جلسات سايت شرکت کردم و دوستان طبق معمول به من لطف داشتن و من برگشتم , اما عکس کم ارسال کردم و هيچی ننوشتم ,
- دوست داري سوژه باشي ؟
- تنهايي رو هميشه ترجيح ميدم , شهرت رو دوست دارم چون يه بخشی از موفقيته خصوصا توی هنر اما سوژه بودن رو دوست ندارم , اما در کل هنر رو برای جاودانگيش انتخاب کردم , يه جمله هست که گاهی منو تو فکر فرو ميبره : Look !!! after your body You have no place to liveمن هنر رو انتخاب کردم که بعد از مرگ يه چيزی از من اينور بمونه !
- يه موضوعي هست که البته احساس منه , اونم اينه که توقع از تو زياد شده بود توي سايت اين آخر کارا .. فکر مي کنم يه جور ايي محدودت کرده بود
- آره .. دقيقا اينو توی يکی از جلسه های سايت هم گفته بودم , ببين اگه بخوام دقيقا عين جمله مو بگم اينطوری داخل گيومه ميذارمش که از لحاظ دستور زبان نقل قول از خودم محسوب بشه " اگه عکاسی صفر تا صد داشته باشه , توی فضای سايت فوتو تا 5 ميشه رفت بالا , من به اون پنج رسيدم , حالا اگه من بخوام پيشرفت کنم بايد سايت پيشرفت کنه و منو بکشه بالا نه اينکه منو همينجا نگه داره " و چون خودمم يه جورايي توی گروه بودم ميديدم که نه , مثل اينکه خبری از پيشرفت نيست ,
- چطور تونستي بفهمي که به قول خودت تا 5 رسيدي؟
- سئوال انحرافی ؟! چون برای يه مدت طولانی هيچ چيز جديدی از سايت فوتو به من اضافه نشد .
- چکار بايد کرد ؟ نظر و پيشنهادي ارائه دادي ؟ يا فقط گفتي ما رفتيم
- آره .. اون موقع که داخل سيستم بودم دو صفحه آ4 مرغوب که دونه ای ده تومن پولش بود طرح نوشتم که نتيجه کلی زمان بود که گذاشتم و دنبال راه حل گشتم ,
- نتيجه داد؟
- اگه نتيجه ميداد ميرفتم ؟ حدود ده درصد يک اتفاق هايي افتاد که بعد متوقف شد , من حتی روی کاغذ ها با خودکار سبز نوشته بودم که حس اميد رو بيشتر کنم نسبت به نتيجه طرح ها اما جواب نداد ديگه .. !
- پس درست نوشتن که اصولا رنگ سبزو دوست داري ؟ دود سبز , پرچم سبز , خودکار سبز, در بکگراندي سياه که غلبه کرده بر حس اميد .. جالبه ها . از توي يک سوراخ يک سانتي يه پرچم سبزو پيدا مي کني و بعد دودش مي کني توي بکگراند سياهت
- من بکگراند سياه رو دوست دارم , اين سبزی ها هم ميان رد ميشن نميذارن ما کارمونو بکنيم , فک کن .. من رنگ سبزو دوست داشته باشم !!؟؟ جالب ميشه ها ! رنگ در عکس يک ابزاره که بايد ازش درست استفاده بشه , مثل نور , مثل کادر و .. رنگ سبز رو برای عکس شبح آن زن انتخاب کردم چون توی اون لحظه اون زن لباس سبز تنش بود اما من رنگ لباسش رو دوست نداشتم !
- دوربينت هميشه همراته ؟ اهل عکاسي مستند اجتماعي نيستي به گمونم ..
- معمولا همراهمه , تقريبا همه جور عکسی ميگيرم به وقتش , نمونه هايي هم از عکس های مستند اجتماعی توی کارام هست , مثل خانه سياه است , لوطی و شوريده که استقبال خوبی هم ازشون شد ,
- ميشه گفت ثبتای خاصيه , من اسمشو ميذارم سينمايي !
- به قول احسان جمالی "دیدن کارهای فضای باز از داریوش راد فرصت مغتنمی است برای بینندگان عکس در این سایت... "
- عکس خبری هم گرفتی ؟
- عکاسی خبری هم می کنم , برای روزنامه بانی فيلم و مجله عصر اتومبيل , البته برای بانی فيلم وقتايي عکس ميگيرم که دوست خوبم آکو سالمی ( عکاس بانی فيلم ) تهران نيست
- اهل سفرم هستی ؟
- کم پيش مياد ولی سفر رو دوست دارم
- موسيقي رو به خاطر ناملايمات محيط کنار گذاشتي .. امکان داره در مورد عکاسي هم همچين موردي برات پيش بياد ؟
- من موسيقی رو کنار نگذاشتم , فقط تکليفم باهاش روشن شد که هر کاری می کنم توی کشور خودم نمی تونم ارائه کنم , الان دارم روی يک آلبوم جديد کار می کنم که اکثر ترک هاش ريتم های شاد و کميک داره و بعدش يه سری کار تلفيقی سنتی ايرانی که بايد شروعش کنم ,
- خب بذار يه جور ديگه بپرسم , امکان داره که يه روزی عکس گرفتن راضيت نکنه و کنار بذاريش ... مثلا حس کنی به صد رسيدی و خلاص ..
- اگه به صد برسم راضی کنار ميرم , اما مشکل اينجاست که ما کلا عقبيم , وقتی به صد هم برسيم تازه ميشيم نمره 5 اونور آب , غربی ها الان توی يک فضاهای ديگه ای سير می کنن ولی ما هنوز توی سورئال و کنسپتوال گير کرديم , تازه خوشحاليم که مدل فارسی خلاقه رو براش انتخاب کرديم , ما عکاسی رو چند سال بعد از پيدايش عکاسی شروع کرديم , اما عقب مونديم , مشکل ما اينجاست که تکليفمون با زمان مشخص نيست , نمی دونيم توی گذشته , حال يا آينده داريم زندگی می کنيم ! ماشين آلمانی سوار ميشيم , لباس ايتاليايي می پوشيم کفش آمريکايي پامون می کنيم و روی اسفالت افغانی راه ميريم , اينترنت داريم , ماهواره داريم ... اما طرز فکر و خيالمون توی دهه 50 – 60 گير کرده ...
- چرا نميري اونور آب ؟ خيليا به همين راضي ان اما تو نيستي
- فرار آخرين راهه , تازه منم راضی ام , تو فکر می کنی ايده آل من چيه ؟
- نمی تونم حدس بزنم ..
- با چيزايي که از اين دنيا و خودم ديدم .. در حال حاضر ايده آلم يه خونه در حدود صد متريه سه طبقه اس که يه طبقه اش خودم زندگی کنم , يه طبقه اش آتليه ام باشه و يه طبقه اش گالری , يه ماشين ساده اما شاسی بلند داشته باشم که بشه هر چند وقت يه بار باهاش از شهر زد بيرون و يه مدت برنگشت , دوست دارم صبح زود بيدار شم و برم بدوم , برگردم يه صبحونه توپ بخورم وتا شب عکس ببينم و عکس بگيرم , فيلم ببينم و فيلم بسازم , کتاب بخونم و متن بنويسم , موزيک گوش کنم و موزيک بسازم ...
- يه دنيای تک نفره ؟!
- نه , مسلما کلی آدم ميان و ميرن , هر کاری يه پايي می خواد , اما زندگی تک نفره رو کلا هستم , من خودم هم تنها زندگی می کنم , من تجربه های عجيب و گاهی احمقانه رو دوست دارم , مثلا يه بار حدود سه ماه از خونه بيرون نيومدم , اگه از زندگی لذت نبری باختی , مهرداد ميرهادی ميگه : وقتی داری غذا می خوری از سر خوردن دونه دونه برنج ها لذت ببر و کاملا حسشون کن ..
- و تو بلدي اينکار بکني ؟ حتي در موقع عکس گرفتن ؟
- من تمرين می کنم , دارم سعی می کنم اينو در خودم نهادينه کنم که مسلما وقت گيره و آسون نيست , وقتی بتونی از درد هم لذت ببری معنی زندگی رو فهميدی به خاطر همين عکسهای من اصرار دارن بر رنجور بودن !
- خيلی سختی , منظورم لايه های سخت و در هم پيچيده درونيته ...
- اين جذاب تر می کنه زندگی رو , مثل اون موشيه که قراره از بين کلی ديوار پيچ در پيچ و گاهی بن بست بره به يک تيکه پنير .. !
- تعبير جالب و ملموسيه , يه جا توی يه کامنت در جواب به آرش حميدي نوشتی که در عکاسی سبکتو پيدا کردي و درش موفقي سبکت چيه ؟ اسم خاصي داره؟ يا فقط متعلق به خودته ؟
- من هيچوقت ادعا نکردم که سبکم مال خودمه , اما از جاهای مختلف و نظرات و بعضی از نقد ها شنيدم که توی سايت فوتو تحت عنوان سبک داريشو راد مطرح ميشه که از خيلی قديم بوده مثل اينکه !! اما من تاريخ هنر رو هر چی گشتم چيزی پيدا نکردم , حتی شک کردم دو بار خوندم اما بازم چيزی نبود ! اما نقد هايي که در موردم ميشه حتی خارج از سايت به سه چهار مورد اشاره مي کنه , سبک , جسارت , ساختار شکنی و منفی گرايي ...چند نفر گفتن تو ديووونه ای ... ! بيمار روانی هستی ! بابا تو ديگه کی هستی !! که منم تشکر کردم چون کار ديگه ای از دستم بر نميومد واقعا ..
- خودت عقيده ات چيه ؟ سبک مورد علاقه تو چيه؟
- من نه منم نه من منم ! من معتقدم به عکس .. از چند چيز فرار می کنم به شدت , تکراری بودن , ضعيف بودن و مهمتر از همه اينکه به جای عکس يه کار ضعيف تحت عنوان عکس تحويل مخاطب بدم و ديد بصريش رو خراب کنم , دوست دارم عکسام توی يک مجموعه عکس که معلوم نيست کار کيه راحت قابل تشخيص باشه ..
- اينطور که گفتي با اکثر بچه هاي سايت در ارتباطي ..
- آره , اين سايت يکی از امتيازاتش ايجاد ارتباط بين عکاس هاست که تصميم با خودشونه , مي تونن اين ارتباط رو مجازی نگه دارن يا اينکه حقيقيش کنن , منم که حقيقت رو ترجيح ميدم ...
- دقت کردم به عکسات بعضيا ويرايش چندانی نداره اما بعضياش شديدا ويرايش شده و در عين حال فکر مي کنم آنالوگ هم کار نمي کني ويرايش را در چه حدي قبول داري؟
- دوستانی که سواد کامل لابراتوار عکاسی آنالوگ رو دارن ميدون که بيشتر از چيزی که در عکس های ديجيتال با عنوان ويرايش ازش اسم برده ميشه در لابراتوار آنالوگ ميشه روی عکس تغييرات ايجاد کرد , من عکاسی آنالوگ رو در کنار لابراتوار و عکاسی ديجيتال رو در کنار لابراتوار ديجيتال ( ويرايش ) قرار ميدم , البته تاکيد دارم که همه مراحل عکس بايد هدفمند پيش بره , کراپ چيزيه که هم تو عکس ديجيتال داريم و هم آنالوگ , اما مهم اينه که عکاس بدونه چي مي خواد .. اينکه با ويرايش و لابراتوار اتفاقیبه يک نتيجه جالب برسيم رو زياد جالب نمی دونم , اينکه از يک ميليون پيکسل که دوربين ثبت کرده پونصدهزار پيکسلشو نمايش بديم هم مارو ضعيف می کنه هم مخاطب رو ... ضمن اينکه ميشه از تکنيک های لابراتواری در عکس های ديجيتالی بهره گرفت ...
- و به عنوان اخرين سئوال : دوست داري روي چه مجموعه عکسي کار کني ؟
- جواب خاصی ندارم براش , تک عکس خوب رو به مجموعه معمولی ترجيح ميدم ...
- سايت شخصي نداري؟-
-داريوش دات نت که به زودی اکتيو ميشه و پر ميشه از تمام چيزايي که احساس کردم , گرافيک , موزيک , فيلم , عکس , متن ...
- و حرف های نگفته .. ؟
- بيخود شده از خويشم و از گردش ايام ...و
يه جمله که خيلی دوستش دارم :" به سادگی حدس شير يا حدس خط ... "


پی نوشت :
- حقيقتا ترجمه فینگلیش به فارسی کار سختيه !!